تبليغاتX
عشــــــــــق من فریده تمام زندگیم فریده

عشــــــــــق من فریده تمام زندگیم فریده

الان ۶ روزه که دنیام . زندگیم . تمام وجودم رو ندیدمش .  . واقعا دارم دیوونه میشم دیگه . این همه دلتنگی رو من  ضرفیتش رو ندارم . به جز اینکه صبر کنم . تلاش کنم .و مثل الان بشینم واسه دل خودم . برای عشقم بنویسم . هیچ کاری نمیتونم کنم . ما اخه مگه گناه کردیم . که هم رو دوست داریم . نمیتونیم پیش هم باشیم . الان از دیروز ظهر حتی یه خبرم ازش ندارم .نمیدونم چیکار میکنه . حالش بهتر شده یا نه. و ۱۰۰ تا سوال دیگه .

ما هم رو خیلی دوست داریم . خیلی . برامون دعا کنین که ما به هم برسیم 

من به ابن اعتقاد دارم که ادم خودش قسمت خودش رو میسازه . سرنوشتش رو . خدا به ادم عقل داده . اراده داده . انگیزه داده . و از همه مهمتر عشق رو تو وجود هر ادمی قرار داده . تا خودش رو بالا بکشه . به چیزی که میخواد برسه . منم هم انگیزه دارم . هم عاشقم . و با این عشق دارم تمام تلاشم رو واسه ایندم میکنم .

فریده دوست دارم . همیشه در کنارتم . برای همیشه . شادیه تو شادیه من . غم تو غم منه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 12:52 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام به همه ی دوستام . امید وارم که خوب باشین . این شعری رو که میبینین . براتون کگذاشتم رو خانمم برای من گفته . البته خیلی زیاد گفته اما من این شعرش رو از همه بیشتر دوست دارم . خیلی خیلی زیاد .

.........

میبینمت

وبرایت میخندم

میبینمت

ولبهای پرغمم را به رویت میگشایم

زار میزنم باخودم

برای تو

ولی باز

        نقطه چین....

خدایا

بافسیل این همه خاطره

بدون او چه کنم؟

به جنون خواهم رسید

ویا

خواهم مرد

خدایا

دلتنگ تمام لحظاتش میشوم

اذیتش کردم

میدانم

اما توچرا

این گره کور را

برکلاف زندگی شادمان انداختی

وقصد داری

که اورا

        نقطه چین....

دستهایم را تقاضا کرد

پس زدم

شانه هایم را خواست

سست بودم

اشک ریخت

تنها نگاه کردم

فریاد میزنم

بانهایت وجودم زارمیزنم

والتماست میکنم

اکنون که دستهایمان به هم میرسد

که شانه هایش تکیه گاهم است

واشکهایمان مرگ

دورمان نکن

من بدون او؟!

        نقطه چین....

میخواهم بگویم

بگویم که دوستش دارم

که فقط

به خاطر او زندگی میکنم

اکنون که

یادگرفتم از او

چگونه باید زیست

از من دریغ نکن بودنش را

بعد از فسیل آنهمه سختی

اگر برود؟!

        نقطه چین....

با این نقطه چین ها چه کنم خدایا؟؟؟

فریاد زدن هایم

اشکهایم

نذرهایم خدایا!!.....

                نقطه چین ها را از من بگیر

                که این نقطه چین ها،

                                                نقطه چین........

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 0:47 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

پری روز صبح ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه هم رو دیدیم و نزدیک ۲ ساعت با هم بودیم . چه روز خوبی بودش . شبش هم که با هم تو یک مجلس بودیم . و هم رو دیدیم  . ما هم رو خیلی خیلی دوست داریم . حالا واقعا تقدس عشق رو . پاکی عشق رو. معنی عشق رو که میتونه به ادم والاترین نعمت ها رو بده درک میکنیم و میفهمیم. ما باید به هم برسیم و مال هم بشیم . هر دو مون هم رو خیلی دوست داریم . اما الان از دیروز ساعت ۱۷:۴۹:۳۷ دیگه تا حالا که ساعن ۱۱:۳۹:۱۸ هستش . ازش خبری ندارم . هیچ خبری . البته دیشب ساعت ۰۴:۲۷ دقیقه برای نماز صبح بیدارم کرد . و همین باعث ارامشم شد . نمیدونین وقتی که برای نماز دنیام من رو بیدار میکنه . به چه ارامشی میرسم . یک احساسی که نمیشه اون رو با هیچ چیزی تو این دنیا مقایسه کرد .

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 11:47 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

من عشق را در تو . تو را در دل. دل را در موقع تپيدن

و

 تپيدن را به خاطر تو دوست دارم...

من غم را در سکوت.سکوت را در شب.شب را در بستر

 و

 بستر را برايه انديشيدن به خاطر تو دوست دارم....

من بهار را به خاطر شکوفه هايش.زندگي را به خاطر زيباييش

و

زيبايي اش را به خاطر تو دوست دارم...

من دنيا را به خاطر خدايش.خدايي که تو را خلق کرد

 دوست دارم .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 12:17 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سه شنبه اخرین روزی بودش که همرو دیدیم . از اون روز دیگه هم رو ندیدیم . اما از طریق موبایل از حال هم گاهی اوقات با خبر میشیم . خیلی خیلی داره بهمون سخت میگذره . هم من هم خانمم به قو ل خانمم . دارم بدترین روز هایه عمرم رو میگذرونم . منم مثل اون هستم . دارم از درون میسوزم . این همه وابستگی ادم رو از پا در میاره . اما بذار از پا در بیاره من رو . من به همین دل تنگیه . غم ها . رویا ها هم قانع هستم

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 1:0 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام.خوبین همگی؟.امروز منو عشقم احسان برای بار سوم اومدیم کافی نت.منتظر نظرات همه جوره شما هستیم.راستی من با همه ی شما دوستای خوبمون آشنا شدم.از جمله:آبجی نفیسه،الهه جون و ریحانه عزیز....من خیلی منتظر نظراتتونم.از احسان جون حتماحالتونو میپرسم .مواظب خودتون باشین.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 10:41 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

با سلام خدمت دوستان عزیزمون و امید واریم که حاله همتون خوف باشه . من با خانومم " فریده " الان با هم کافی نت هستیم . برای بار چهارم . و فکر کنم این دیگه اخرین باری باشه که فعلا بتونیم بیایم کافی نت . این خیلی خیلی بده . اینکه ندونی زندگیت رو دیگه کی میبینیش . همش د رحال انتظار باشی . واسمون ترو خدا دعا کنین . ما میخوایم مال هم بشیم . به هر قیمتی شده . فقطه فقط مال هم .

مواظب خودتون باشین دوستان خوبمون

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 10:41 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام دوستای خوبم . خوبین شما . ما الان با همیم و بهمون خیلی خیلی داره خوش میگذره . از همه ی شما میخوایم که ما رو خیلی دعا کنین . ما هم شما رو دعا می کنیم . از همه ی شما ممنونیم.

ارزومیکنم که اگه عاشقین به عشقتون برسین و اگه نیستین یه روزی طعم شیرین عاشقی رو بچشین............

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 6:45 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام ما الان پیش همیم من و عشقم احسان تو ی کافی نت.خیلی بهمون داره خوش میگذره

مارو ۲آ کنید ُ دعا کنید که که ما بهم برسیم . ما خیلی همدیگه رو دوست داریم.مارو فراموش

نکنید....

دوستدار شما احسان و فریده

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 4:50 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

 

خدايا ما رو به هم برسون ، ببين خدايا ، ببين  چقدر ، هم رو دوست داريم ، هم رو ميخوايم، داريم تلاش ميكنيم ، دعا ميكنيم ، اگه اين عشقه كه ما رو به هم برسون ، اگه هم عشق نيست واقعا از ريشه خشك و نابودش كن

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 2:26 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

اگه زندگي ميكنم بدون زندگيم تويي ، اي زندگيه من براي هميشه زندگيه من باش

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 7:59 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام به همه . من این شعر قشنگ رو تقدیم میکنم به کسی که واقعآ تمام زندگیمه و الان ازش دورم

اگه میبینین . بیشتر پست هام به رنگ آبی هستش به خاطر اینکه زندگیم " فریده " رنگ آبی خیلی دوست داره . این آهنگ همدم تنهاییه منه این آهنگ رو هر وقت گوش دادی گلم به یاد من باش. فریده میدونم دوستم داری اما خداحافظ عشق من .

 

بي وفا عشق من  . به خدا اشك من ميمونه رو گونت تا بياي پيش من

رفتي و بعد تو چه زجري كشيدم هنوز تار موت رو به دنيا نميدم

تو رو به خاطراتومون . من رو بي خبر نزار . تو رو به اشكمون قسم

من رو چشم به در نزار . باشه ميرم از پيشت . خداحافظ عشق من

ببخش روي نامه هات . باز چكيد اشكِ من

دلت مردني نبود . خدا حافظ عشق من

حالا كه نموندي . بگو از من چي ديدي . چه ساده نشستي

چه ساده پريدي . بغضم رو . وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي

حتي واسه دل خوشيم هم . دست تكون ندادي

پس بزار روي ماهت رو دم آخر نگاه كنم

سخت با خاطراتمون با دل خون نگاه كنم

وقت رفتنت نبود . خدا حافظ عشق من

دلت ميشكنه يه روز . ميدوني قدر اشك من

سخت گفتنش ولي . خداحافظ عشق من

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 2:30 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

امروز بعد از چهار روز عشقم رو دیدمش . من اومده بودم از مسافرت به خاطر فریده . تا که با هم باشیم و تنها نباشه گلم . اما اون رو برده بودنش خوانوادش گنبد و حالا من تنها شده بودم . بدون زندگیم . به مدت چهار روز . و این بدترین اتفاقه ممکن واسه هر دومون بودش . اما دیشب این همه انتظار به پایان رسید . و اومدن شاهرود . به خدا از این که میگم انتظار واقعآ انتظار بودش . شماها که نمیدونین این چهار روز واسه ما چقدر دیر گذشتش . داشتیم دیوونه میشدیم دیگه . حالا امروز همدیگر رو دیدیم . وای که چه دیدار خوبی بود . وقتی اونی که همه زندگیته . بعد از یه مدت دوری و انتظار میبینی . خیلی باشکوه میشه اون دیدار . به خدا نفهمیدیم که زمان کی گذشت . این قدر زود گذشتش که ..............

ما الان با همیم . و بهترین خاطره ها رو با هم داریم . تا دنیا دنیاست دز کنار هم خواهیم موند . و هم دیگر رو عاشقانه دوست داریم و به هم عشق می ورزیم      دوستت دارم زندگیم      " فریده "

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 9:7 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 1:58 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

الهی احسان فدای مهربونیات بشه . تو چه قدر ماهی . چقر گلی . چقدر منطقی .  دختری پاک . با نجابت . تو حتی واسه لباش پوشیدنتم از من اجازه میگیری . که چی بپوشم . و کلی چیز دیگه . وقتی که میبینمت دلم میخواد که با تمام وجودم عشقم رو بهت ابراز کنم . بهت بفهمونم که چقدر میخوامت . برام عزیزی . اینکه بدونی وقتی تو نباشی . مم وجود ندارم . وقتی که با تو هستم احساس امنیت میکنم . احساس میکنم که تو فقط مال من هستی . من حالا دارم عشق رو درک میکنم . تازه دارم معنی  دوست داشتن رو میفهمم  . میدونم خودتم خوب این رو میدونی که هر لحظه که از ارتباطمون میگذره عشقمون به هم بیشتر میشه . بیشتر جذب هم میشیم ما . بیشتر هم رو میخوایم . وای خدای . این عشق چیه . چیه که اگه نباشه امید ادم رو نا امید میکنه . به خدا قسم واقعا نمیدونم چه جوری بهت بگم دوستت دارم . این قدر دوستت دارم که نمیتونم محدودیتی واسش قائل بشم .

چه قدر خوبه که بدونی یکی اینقدر دوستت داره که دنیاش رو نثارت  میکنه  . اما چطوری میتونم دنیام که تو هستی رو نثارت کنم من . ما خواستیم که الان عاشق همیم .

درسته . درسته که الان ازت دورم . درسته که دارم واست پر پر میزنم . برای دیدنت جونم رو میدم . اما ازت میخوام من رو باور کنی . من این لحظات سخت رو دارم تحمل میکنم به امید روزی که تموم این خاطرات تلخ که میشه روزی جزئی از زندگیمون  تبدیل بشه به باهم بودم . برای هم بودن تا همیشه . باز داری اشکم رو در میاری فریده ها .

میسپارمت دست اون بالایی . اونی که این عشق پاک رو بهمون هدیه داده . و باعث شده روحمون با هم یکی بشه . و ما رو دیوانه وار عاشق هم کنه

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 9:51 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام به همه . میدونین . من تا سه روز پیش  تهران بودم یعنی کل خونواده . اما به خاطر عشقم که بدونه منه و تنها بود . به خاطرش اومدم شاهرود که با هم باشیم . اما ......... اما دیشب وقتی که با هم حرف زدیم . بهم گفت : که ناخواسته بدون اینکه من بخوام من رو دارن میبرنم گنبد . اما من نمیخوام برم . اما بالاخره امروز صبح بردنش .و من حالا تنها شدم . تنها تر از همیشه . ما خیلی به هم وابسته شدیم . دوستان من به ما کمک کنین . چی کار کنیم که دوری این قدر اذیتمون نکنه . به قول خوده خانمم . باید صبر کنی . بجنگی با زمونه . تلاش کنی . ما برای هم میمیریم . حالا میفهمم که وقتی که من تهران بودم . به چه دلیل  اینقدر فریده دلشوره داشت . هی میگفت که من تنهام تورو خدا زود تر بیا . منم الان همین حال رو دارم . الان ازش دورم . این همه وابستگی میتونه آدم رو اذیت کنه . من به عشقمون از هر چی تو این دنیا بیشتر اهمیت میدم . تا زندم باهاتم و هیچ وقت تنهات نمیزارم نازم فریده 

دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 6:52 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

تقدیم به عشقم فریده

 

سلام نام اين آهنگ گله هستش كه من اين آهنگ رو خيلي خيلي دوسش دارم خيلي

 

 

 

كنار هر قطره ي اشكم هزار خاطره دفنه   اين قدر خطره داريم كه گويي قدره يه قرنه

گلوم ميسوزه از عشقت عشقي كه مثله زهره ولي بي عشقه تو هر دم خنده با لبهايه من قهره

درسته با مني اما به اين بودن نيازارم  تو كه          حتي با چشماتم نميگي آه ه ه ه  دوست دارم اگه

گفتي دوست دارم فقط بازيه لبهات بود وگرنه  رنگ خودخاهي نشسته تويه چشمات  هرچي

عشقه تويه دنيا من ميخواستم مال ما شه اما تو         هيچ وقت نزاشتي بين مون غصه نباشه

فكر ميكردم با يه بوسه با تو هم خونه ميمونم  نميدونستم نميشه آخه بي تو نميتونم

گله ميكنم من از تو . از تو كه اين همه بي رحمي   هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نميفهمي

گله ميكنم من از تو از تو كه اين قدر بي رحمي هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نميفهمي .

چشام همزاد و اشك و خون دلم همسايه ي اههههه . زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر و روباهه . شدم چوپان ساده لوح  كنار گله ي احساس

چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دعواست تو اين قدر خواستني هستي كه اين گله نميفهمه . اگه لبخند به لب داري دلت از سنگ و بيرحمه

ببخش خوبم اگه اين عشق حيلهي تورو رو كرد نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد

هر چي عشقه تو دنيا من ميخواستم مال ما شه اما تو هيچ وقت نزاتشي بينمون غصه نباشه فكر ميكردم با يه بوسه با تو خونه ميمونم . نميدونستم نميشه . اخه بي تو نميتونم . گله ميكنم من از تو از تو كه اين قدر بي رحمي هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نميفهمي

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 5:23 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

ای عزیز جان من

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است

بی تو هرگز ...

گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم

عاشقانه می میرم  ...

دلم گرفته آسمان دل کوچکم

ابری و غم زده است و هوای

آن بارانی ...

چشمانم در فراق دیدگانت به

هیچ نگاهی دلخوش نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 11:2 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام به همه ی شما منم احسان و ببخشید که این مدت نبودم . اخه من الان تهرانم . الانم دارم از خونه ی یکی از فامیل هام میام رو خط . تو رو خدا ببخشید که نیستم . نمیتونم که نظراتتون رو جواب بدم . واقعآ شرمنده ام . اما قول میدم که وقتی که اومدم خونمون حسابی از شرمندگیه شما در بیام . یه خبرم واستون دارم . خانمم ( فریده ) . خط گرفته .  و الان از پنج شنبه ی هفته ی پیش از هم خبر داریم . فکر کنم روز هایه بدمون داره تموم میشه . اگه اومدین رو خط دیدین آپ هایی که میکنم متفاوته بدونین که خانمم ویلاگ رو آپ کردده به جای من . امید وارم که عشق بورزین . و از یه عشق پاک بهره ببرین . به خدای یکی از بهترین نعمت هایه خداوند . عشق پاک هستش . و اگه کسی از یه عشق پاک بهره مند باشه زندگی براش شیرین تر از عسل میشه . نگاهتون رو به زندگی عوض کنین . مشکلاتی که جلوی راهتون هستش رو چیز هایه خوبشو ببینین . من پسر خیلی زود رنج . غمگین . افسرده . گوشه گیر . خلاصه خیلی ناراحت و غمگین بودم . بیشتر هم به این دلیل که از عشقم دور بودم .و از دوریش داشتم دیوونه میشدم . اما بر عکس من خانمم ( فریده ) خیلی شاد . صبور . خیلی خیلی مهربون . همه چیزش سر جاش و طرز رفتارش خیلی خیلی منطقی هستش . اصلآ ۱۸۰ درجه  با هم از لحاظ روحی فرق داشتیم . اون خیلی شاد . بششاش . من خیلی غمگین . افسرده . اما فریده با حرف هاش . با مهربونیهاش . با عشقی که به من ابراز میکرد و میکنه . من رو عوض کرد . آدمی شدم که اون دوست داره . من خیلی تغییر کردم . من شب و روزم گریه کردن بودش . همش یه گوشه کز میکردم . از درس غذا . از همه چیز افتاد بودم . اما دوستان گلم . عشق نباید به خود رنگ غم بگیره . عشق باید به آدم انگیزه . عشقی سر شار از محبت و ایثار بده .مواردی  که باعث شد من بهتر بتونم خودم رو عوض کنم . یکی گوش ندادن آهنگ هایه غمگین هستش . خیلی رو روحیه تاثیر میذاره . و نماز . به خدا واثعا تاثیر داره . نکه هر وقت ناراحت بودی نماز بخونی . با خدای خودت درد و دل کن . از ته دل باهاش حرف بزن ازش کمک بخوا . ببین چقدر کمکت میکنه .

بازم ازتون ممنونم . امید وارم که همیشه شاد و سلامت باشین و همیشه خوش باشین . من تا یک هفته دیگه احتمالآ میام . شاید بازم بیام رو خط تو این هفته

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 1:35 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

این حرف از طرف خانممه  .  شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی . اما اکنون که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص .

                        یا

زندگی شاید آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی . اما آن را به آنچه آرزویه توست تبدیل کن .

برای همه ی عاشقا . الهه جون . نفیسه جون . ریحانه جون . داداش پیمان خودم . پروانه جون . سمیرا جون  ووو ..... برای همتون بهترین آرزوها رو میکنم . و امید وارم که به اون کسی که میخواین واقعآ برسین . و سعی کنین که همیشه شاد باشین . مثل من تبدیل به یه آدم غمگین نشین . بدون این که خودتون بفهمین .

                           و

           اگه زندگی سخت از تو ار آن سخت تری

                     به امید دیدار

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 3:50 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام خوبين همه اين آخرين نامه ايه كه خانمم بهم داده . خيلي خيلي قشنگه تا حالا ۱۰۰۰ بار خوندمش . دلـــــــــــــــــــــــــــــم براش تنگه خيلي

عشق شیطونی احساس ماست یا فقط بازی کودکانه نگاهمون؟شاید همون ده سالگی رو باید ادامه داد !نه!... یادته؟یادته گفتم زندگی شوخیش گرفته؟من باهاش لچ کردم.گفته بودم که آدم لجبازی ام. یادته؟....حالا اونم یه دنده شده.هوا یه کم طوفانیه.یادته گفتم میترسم؟،میترسم دستا ت و یه طوفان ازم بگیره؟!.خندیدی.

یه خنده بلند و قشنگ و شیطون.از همونایی که من دوست دارم.اما وقتی خودت صدای پای طوفان و شنیدی ترسیدیا!مگه نه؟.نگونه.میدونم ترسیدی.اما بازم دلداریم دادی.تو اونور طوفانی که پراز آرامشه و به تماشای طوفان نشستی.اما من توی خود طوفانم و باهاش سروکله میزنم.نگران نباش.زیاد بزرگ نیست طوفانش.ازپسش برمیام.

زندگی چی فک کرده؟!شوخیش گرفته؟هوایی شده؟یا میخواد لج کنه؟فک کرده کنار میکشم؟من با چه زجری اون کلبه رو ساختم.حالا اومده خرابش کنه؟!.فک کرده!من خیلی محکم تر از اینام....

یادته؟یادته گفتم، گفتم زمان شیطونی میکنه؟.نه.اشتباه کردم.بازیش گرفته!.کدوم همبازی بهتر از من و تو؟ ولی خودمونیما!بهت حسودیم میشه.انگار هیچکدوم اینا با تو سر لج ندارن.انگار شوخیشون نمیگیره وقتی به تو میرسن.عیب نداره.من که از همه خوردم،اینم روش.تو شاد باش،کافیه.زندگی که چیزی نیست،به خاطر تو زندگیمو بدم کم نیست؟.باشه.فقط به خاطر تو،میرم به جهنم،به شرطی که بخندیا!آره میدونم،میپرسی چرا جهنم؟!ولی خودت وبه اون راه نزن.نگو ما که گناهی نکردیم،.گناه تو این بود که بدون اجازه وارد حریم قلبم شدی.گناه منم این بود که بعد از اینکه فهمیدم،تازه آوردمت جاهای قشنگترش.میبینی؟دوری تودیوونم کرده. از این دوری فقط سه تاچیز یاد گرفتم،اینکه صبرکنم،بجنگم و مثه الآن بشینمو با کلمات بازی کنم.خط بزنم،دوباره

بنویسم،وسطش اشکام و ازروی صورت کلمات پاک کنم.....

ببخشید منو.باشه؟مثه همیشه بگوباشه،قبول.باشه؟.....

تو چقد حرفای منو قبول کردی؟یادته؟یا نه؟....

نمیدونم فهمیدی تنهاییمو،دلتنگی مو،دودلی مو،ترسمو،اضطرابمو،نگرانی مو؟.نفهمیدی؟!عیب نداره.تقصیر تونیست.من بهت نگفتم.ببخش منو،باشه؟...

نه!من و توبیخ نکن خدایا!آخه چرا؟جی ؟پس بذار دو روز دیگه.چی ؟چرا؟!خب آخه دو روز دیگه تازه میشه

یه سال.یه سال بگذره بهتره.باشه خدایا؟پس کمکم میکنی؟قول؟....

به نظر تو خدا بهم قول داد؟.صداش و نمیشنوم.یعنی اون صدام و میشنوه؟میگی آره؟پس چرابهم جواب نمیده؟چی؟صدای تو هم نمیاد.من تورو حس میکنم.به نطر تو حس کردن کافیه؟،به نظر من نه.... میدونی؟انگار وقتی پیش همیم ،ثانیه ها دارن  از همدیگه جا میمونن .تند تند حرکت میکنن.به نظر تو مقصد این حرکات تندشون کجاست؟به کجا میخوان برسن که انقدر عجله دارن؟.یه کاری میکنی؟ببین اگه جای خوبیه منو تو هم باهاشون بریم.مثه همیشه بهم نگا کن و بگو باشه،باشه؟....اما فهمیدی وقتی از هم دوریم پاهاشون سنگ میشه؟انگار بعد از هر ثانیه ای یه چیزه بده که انقدر آروم و گاماس گاماس حرکت میکنن.ببخشیدا!میری ببینی اگه جای بدیه ما پشت سرشون جا بمونیم و نریم؟آخه من جاهای بدو دوست ندارم.تو میگی دوست داشته باشم؟پس تو هم دوست نداری؟میدونستم.نه!نه!اشتباه شد. کلمه ها یه کم بازیگوشی کردن.جاهای بدشو من میرم.تو همون جاهای خوب برو.باشه؟بگو قول.باشه؟....بیا حالا که زندگی باما شوخی میکنه ماهم باهاش شوخی کنیم.!یه کم سر کارش بذاریم شاید آروم بشه دیگه جرئت نکنه طرفمون بیاد.باشه؟....

با زمان چیکار کنیم؟فک کن.............آها!فهمیدم،بیا زمان و به نفع خودمون رام کنیم،آخه این یکی کمتر بازیگوشی می کنه.میپرسی چه جوری؟کاری نداره که!.فقط به هدفت فک کن.به سمت اون جلو برو.راهتم گم نکن.یه وقت نزنی به جاده خاکی ها!.الآن سختی بکشیم خیلی خوبه.میدونی چرا؟چون به جاش یه عمر

راحت زندگی میکنیم.مثه همیشه بگو قول.................. .باشه؟؟

                                                     دوشنبه:                 ۰۸/۰3/87

از طر : خودت میدونی ... باشه

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 0:21 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام دوستان گلم . میخواستم با من بیشتر آشنا بشین .  به این دلیل هم عکس خودم رو گذاشتم براتون . تا چهره ی زیبای من رو ببینین !  البته خوصوصیات اخلاقیم رو قبلآ براتون گذاشته بودم درمورد این عکس نظر بدین . بدونین که نظرتون واسم خیلی مهمه . الیته کیفیتش یکم پایینه .  ممنونم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 0:59 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

امروز دقيقآ پنج روز ميشه که ازت خبري ندارم گلم . امروز صبح اومدم جلوي خونتون که شايد آخرين امتحانت قبلش ببينمت . اما نشد نديدمت . مامانت رو ديدم . بامهدي رو اما تو رو نه . نميدوني که چقدر دلتنگتم فريده . تورو خدا هر جور شده بهم زنگ بزن . مودم هم که گرفتي نازنينم . پس چرا نمياي روخط . اين وبلاگ رو آپ کني . پسورد با نام کاربري رو که داري . پس بيا . بيا که دارم دق ميکنم ديگه . تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم .فریده  خيلي خيلي دوستت دارم . فقط کافيه بگي بمير . واست ميميرم . تو تمام زندگيمي . هر لحظه از زندگيم به يادتم و به عشق تو زندم فريده . من به احتمال زیاد پنج شنبه يا جمعه دارم ميرم تهران و اگه قبلش هم رو نبينيم ديگه معلوم نيست که کي ببينمت  کاش که الان کنارم بودی فریده . خیلی بهت محتاجم . خیلی بهت وابستم . خیلی خیلی زیاد . دارم برای دیدنت پر پر میزنم  . امروز فکر میکردم که ببینمت . واست ۵  صفحه نوشته بودم که بهت بدم . اما هم رو ندیدیم . خیلی ناراحت شده بودم . خداکنه که زود تر ببینمت یا حداقل بهم زنگ بزنی . فریده از اون خواستگارت که سمج بودش چه خبرا . تو رو جون احسان حتمآ بنویس که چی شدش . همش تو ذهنمه این موضوع . امید وارم که که حالت خوب باشه و هیچ غمی نداشته باشی . خوب غذا بخوریا مخصوصآ صبحانت رو . میخوام ایشاالله وقتی هم رو دوباره دیدیم صورتت پر شده باشه ها . نبینم لاغر شده باشیا . وگرنه کلت رو میکنم  . خیلی خیلی میخوامت و همیشه در قلب کوچیک من جا داری نازنینم فریده

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 11:29 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام به همه . من این شعر قشنگ رو تقدیم میکنم به کسی که واقعآ تمام زندگیمه و الان ازش دورم

اگه میبینین . بیشتر پست هام به رنگ آبی هستش به خاطر اینکه زندگیم " فریده " رنگ آبی خیلی دوست داره . این آهنگ همدم تنهاییه منه .

بي وفا عشق من  . به خدا اشك من ميمونه رو گونت تا بياي پيش من

رفتي و بعد تو چه زجري كشيدم هنوز تار موت رو به دنيا نميدم

تو رو به خاطراتومون . من رو بي خبر نزار . تو رو به اشكمون قسم

من رو چشم به در نزار . باشه ميرم از پيشت . خداحافظ عشق من

ببخش روي نامه هات . باز چكيد اشكِ من

دلت مردني نبود . خدا حافظ عشق من

حالا كه نموندي . بگو از من چي ديدي . چه ساده نشستي

چه ساده پريدي . بغضم رو . وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي

حتي واسه دل خوشيم هم . دست تكون ندادي

پس بزار روي ماهت رو دم آخر نگاه كنم

سخت با خاطراتمون با دل خون نگاه كنم

وقت رفتنت نبود . خدا حافظ عشق من

دلت ميشكنه يه روز . ميدوني قدر اشك من

سخت گفتنش ولي . خداحافظ عشق من

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 2:33 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 1:57 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

نه باورم نمیشه که تو من رو از یاد ببری . تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری . چشمای من منتظره . حالا کی بی وفا تره بال و پرش دادم ولی . واسه ی من نمیپره . این بدون دستای من گرمی دستات رو میخواد . تو رو به عشقمون قسم من رو یادت بیاد . حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه . تو رو خدا بهش بگین که صبر منم سر اومده . خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده . بهش بگین سراغش رو از کس و ناکس می گیرم . بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم . اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمیزنه . میگن یکی تو قلبشه جونم رو آتیش میزنه . فقط خدا ازت میخوام دست رو تویه دستاش بزارم .  جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم . بازم میگم دوست دارم کاش عشقمون جون بگیره . .............. ببخش اگه قسمت نشد تویه چشات نگاه کنم یا سر رو شونت بزارم اسمه( فریده ) تورو صدا کنم . تو هم من رو بزار بو رو . اما بدون رسمش نبود . جز تو اخه کی رو دارم دلیل رفتنت چی بود . اون که نخواست پیشم باشی . باید خودش صبرم بده . خدا گرفتی عشقم رو جواب قلبم رو بده

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 6:58 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

امروز وقتی گفتی که دوباره با اون خواستگار قدیمیه باز سمج شده .  این دفعه با خوانوادش به طور رسمی اومده جلو . وای نمیدون یکه چه حالی شدم  . اشکم داشت در میومد . اما جلوی خودم رو جلوی تو گرفتم . من میدونم که تو تا زنده هستم با من میمونی و هیچ وقت تنهام نمیزاری . فریده تمام زندگیم . هستیم . دنیام . جوونیم مال تو . اما هرگز از پیشم نرو

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 1:34 قبل از ظهر توسط فریده و احسان |

سلام نازنينم فريده . تو كه تمام زندگيمي . تو كه وجودم يه تو يستگي داره
آره واقعا به وجود تو بستگي داره . الان اهنگي رو گذاشتم كه وقتي با هم بوديم
گوش ميكرديم ( من كه باورم نميشه تو نباشي عشق نباشه ) اره عزيزم
فدايه مهربونيات . فداي اون چهره ي معصومت .  تمام زندگيم تو هستي
هر كاري ميكنم به عشق تو انجام ميدم . هر كاري ميكنم به ياد تو ميوفتم و تصويرت تو ذهنم نقش ميبنده
تو چي كار كردي فريده با من . چي كار كردي كه من اين طور بهت وابستم و زندگيم تو شدي
امروز وقتي ديدمت . زبونم قفل شده بود . و بازم مثل هميشه بدون اينكه خودم بخوام
فقط بهت گفتم ( دلم واست خيلي تنگ شده بود ) . تمام حرف هايه زيبا و قشنگ دنيا با ديدن تو
برام پوچ ميشن . به خدا وقتي با تو هستم . اطرافم رو نميبينم . تمام فكر و ذهنم معطوف به تويه
امروز ساعت 15:47 دقيقه تو ثمين ديدمت . و ديگه فكر نكنم كه كي ميتونم ببينمت
فريده بعضي چيزا هستش كه تو ازشون خبر نداري و اين مشكلات داره من رو داغون ميكنه
من هر وقتي با تو هستم برات نقش يه آدم بششاش و شاداب و سر زنده رو بازي ميكنم
تو حتي بعضي مواقع شده . بدون اينكه من چيزي بگم . از تو چشمام همه چيز رو ميخوني
يادته 2 3 هفته پيش يهم گفتي كه من احساس ميكنم يه مشكلي وجود داره اما تو بهم نميگي
من هم در كمال خونسردي بهت گفتم نه عزيزم  هيچ مشكلي نيست . اما تو اون لحظه و هم اكنون
دارم از درون ميسوزم . دنياي من . چشماي من  . اين عمر من تقديم تو . تو كه تمام زندگيمي
به خدا فريده خسته شدم . ديگه نميدونم از دوريت از اين همه مشكلات چي كار كنم
الان شايد هر كي اين دلنوشته هام رو بخونه بگه كه چه ادم ضعيفي هستي
اوني كه بايد بياد و بخونه نيسته كه بخونه . نيسته از اين همه ................ دارم از دوريت ميميرم فريده

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 10:37 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی . آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی .  فدای مهربونیهات چه میکنی با سرنوشت دلم واست تنگ شده بود  این نامه رو واست نوشتم . حا ل من رو اگه بخوای رنگ گل هایه قالیه . جایه نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه .  ابرا همه پیشه منن . اینجا هوا پر از غمه . از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه . دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون . فریاد زدم یا تو بیا یا من رو پیشت برسون . فدای تو یه وقت شبا بیخوابی خستت نکنه . غمه قریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه چادر شبه لطیفت رو از رو شبا پس نزنی . تنگ بلوله ابت رو یه وقت ناغافل نشکنی .  اگه واست زحمتی نیست بر سره اهدمون بمون . منم تو رو سپردم دست خدای مهربون . از وقتی رفتی آسمونمون پره کبوتره  . زخمه دلم خوب نشده . از وقتی رفتی بدتره . فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم . حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم . نمیدونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت . برای مهربونی هات . نوازشات . بوسیدنت . به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته . یه قلب تنها و کبود  هلاکه نگاهته . من میدونم . من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بدش خبر میدن میگن که داره دوستت میمیره . عکس هایه نازنینت با چند تا گل کنارمه . یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه . تنها دلیله زندگی با یه غمی دوست دارم . داغ دلم تازه میشه اسمت رو وقتی میارم . وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر . مگه  نگفتم چشات رو از چشم من هیچ وقت نگیر . دلم میخواد یه چیزی رو بدونی . دیگه نه عاشقی . نه مهربونی . میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن . نورشون رو بدرقه . پاکی خنده هات کنن  

تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 5:18 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

تقديم به فريده ي گلم تو كه تمام زندگيمي
دوباره دلم واسه غربت  چشمات تنگه  . دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندن فريده ي ِ زندگيم . اسم تو براي من قشنگ ترين اهنگه
بي تو يه پرنده ي اسيره بي پروازم . با تو اما ميرسم به قله ي آوازم
اگه تا آخر عمر با من باشي .  واسه تو سقفي از اهنگ ميسازم
با يه چشمك ِ دوباره من رو زنده كن فريده . نزار از نفس بيوفتم تويي تنها راه چاره
آي فريده آي فريده بي تو من جوني ندارم
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 7:6 بعد از ظهر توسط فریده و احسان |

X

سلام به همه ی دوستان گلم . من ایم وبلاگ رو واسه گلم . عشقم . دنیام . هستیم . تمام زندگیم . تمام وجودم . نفسم . تقدیم میکنم . وبرای اون ساختم .این وبلاگ رو .امید وارم که از من قبول کرده باشه . فریده من زندگیم رو . تمام وجودم رو . عمرم رو . جوونیم رو فدای یه تار موت میکنم . عاشقانه دوستت دارم و میپرستمت . تک تک ثانیه هام به یادتم . وقتی ازت دورم به قول خودت انگار ثانیه ها پاهاشون سنگ بشه . و دیر دیر حرکت می کنن. فیده من واقعا دوست دارم . نمیدونم چه جوری بهت عشقم رو ابراز کنم . الان اشک عمونم نمیده . جلوی چشمام اشک جمع شده . نمیتونم قشنگ حروف رو بخونم . همین 3 4 روز پیش داشتم واست مینوشتم که یه حلقه اشک از چشمام رو کیبورد افتادش و کیبوردم سوخت . دارم از دوریت دیوونه میشم . تنها جایی هم که میتونم غم هام غصه هام . اشکام رو بهشون بگم همین کلبه ی کوچیک ما 2 تاست . همیشه . هر لحظه از زندگیم به یادتم.ما باید به هم برسیم . یعنی ما مال همیم . هیچ کس نمیتونه تورو از من بگیره . هیچ کس . تو تمام زندگیمی . ببخش فریده . ببخش که نتونستم یار خوبی برات باشم . من دوست ندارم . دیوونتم . میمیرم برات . کافی فقط بگی بمیر . برات میمیرم . واسه رسیدن بهت همه کاری میکنم . هر کاری باشه میکنم . اما تو مال من بشی. و منم مال تو . همراه هم . همش با هم . دیگه نمیدونم چی بگم . اشک امونم نمیده . گریم گرفته خیلی دلتنگتم . خیلی . خدایا ما رو به هم برسون ببین چه قدر هم رو دوست داریم . ببین داریم تلاش میکنیم. دعـــــــــا میکنیم . ما رو به هم برسون . ببخشید نازنینم فریده من رو . خیلی باهات حرف دارم یه بغضی تو گلوم گیر کرده . تاره زجرم میده . سخته گفتنش ولی . اما خداحافظ عشق من
87/03/23 15:11


Home
Email
Bahar20

Archives

87/05/01 - 87/05/07

87/04/22 - 87/04/31

87/04/05 - 87/04/21
87/04/08 - 87/04/14
87/04/01 - 87/04/07
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/02/01 - 87/02/07
87/01/22 - 87/01/31
87/01/05 - 87/01/21
87/01/08 - 87/01/14
86/12/22 - 86/12/29
86/12/05 - 86/12/21
86/12/08 - 86/12/14
86/12/01 - 86/12/07
86/11/22 - 86/11/30
86/11/05 - 86/11/21
86/11/08 - 86/11/14
86/11/01 - 86/11/07
86/10/22 - 86/10/30
86/10/05 - 86/10/21
86/10/08 - 86/10/14
86/10/01 - 86/10/07
86/09/22 - 86/09/30
86/09/08 - 86/09/14
86/09/01 - 86/09/07
86/01/08 - 86/01/14



Links

فاطیما خانم جیگر پیمان جون رفیق 6 من
فاطمه خانم یه دوست بی نظیر